
به گوش بحر ، حرف لذت لب تشنگی گفتم
تپیدنهای دل بیرون فکند از آب ، ماهی را
اگر يک بار ديگر می زيستم سخن کمتر می گفتم، بيشتر گوش می سپردم ، دوستانم را به شام دعوت می کردم بی انکه نگران لکه هايی که بر فرش افتاده يا مبلی که رنگ و رويش بيشتر رفته است باشم. اگر بار ديگر می زيستم مرا ببخشيدهای بيشتر می گفتم.
ليکن از هر آنچه گفتم مهمتر اگر بار ديگر زندگی می کردم هر لحظه آن را در چنگ می گرفتم ، به آن می نگريستم و آن را واقعا می ديدم ، هر لحظه را زندگی می کردم و هرگز آنرا باز پس نمی دادم.
بر سر چيزهای کوچک تا اين حد برافروخته نشو. نگران آن نباش که چه کسی تو را دوست ندارد و چه کسی بيشتر از تو مال و جاه جهان دارد و يا ديگران چه ميکنند!
بيا در عوض از آنان که دوستمان دارند لذت ببريم بيا تا به آنچه خدا به ما داده است بيانديشيم،بيا هر روز به آنچه برای بهبود جسم و روان خود ، عواطف و روحيات خود انجام می دهيم فکر کنيم. زندگی کوتاهتر از آنست که بگذاری از کنارت بگذرد ، زندگی تنها يک لحظه با ماست و آنگاه رفته است! خدايا مرا بخاطر شکايتهايم ببخش.
و زمانی که ناشکری کردم به آرامی به من يادآوری کن.
از تو بخاطر آنچه برايم مقدر کرده ای شکرگزارم.
پ.ن1:این مطلب رو جایی خوندم گفتم بذارم اینجا شمام استفاده کنید... دیگه عفو کنید تاخیر بنده رو نه مجال آپ کردن دارم و نه حوصله!
پ.ن3: غرفه کافه حزب الله نمایشگاه دیجیتال رو هم دیدم.. این فقره فعالیتها خوبه اگر هدفمند باشه منتها امیدوارم که گرفتار حواشی نشه!
حلال کنید... فعلا خدا نگهدار.
